تبليغاتX
یکی من یکی تو




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یکی من یکی تو

مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

 

واسه شكستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خواد ، اما واسه اینکه از دلش در بیاری ، شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی ، میشه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی ، ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه.

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:26 توسط سامی| |

 

حالا دیگر خوب می دانم آرزوی آمدنت را هم مثل سکوت زلال چشم هایتبه گور خیالهای محال خواهم برد ، اما دیگر به بی قراریه این دل وامانده و دله دیدارت مدیون نیستم ، من همه  این سال ها آمدم و از همه سراغ سادگیت را گرفتم ، اما دیگر تو نبودی ، تو انگار همراه آن خنده آخرین برای همیشه رفتی به جایی که دیگر دست خیال و خوابم حتی به گرد نگاه هایت نرسید ، مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد ، مهم این است که من تنهایم ، آنهم فقط به خاطر تو.

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:24 توسط سامی| |

 

وقتی كه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايی چيست ، وقتی كه تو رو در قلب كوچكم جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنيدم ، وقتی كه دست در دستان تو نهادم تازه معنای گرمی را درک كردم ، لحظه ها و ثانيه هايی را كه با تو سپری می كنم بيشتر پی به معنای زندگی می برم ، هنگامی كه به ياد تو هستم می فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدایی می انديشم كنار خود سايه مرگ را می بينم.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:21 توسط سامی| |

 

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، بلکه رهگذری بود که روی برگ های خشک پاييزی راه می رفت و صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گويد ، دوستت دارم.

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:19 توسط سامی| |

 

تورا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:17 توسط سامی| |

 

حرفی برای گفتن نمانده ، وقتی تو خاموشی چه دليلی هست برای شادی ، وقتی تو نيستی چه بهانه‌ای برای گريه هست ، وقتی حضور چشمانت نيست چه نيازی به زندگی است ، وقتی تو ميروی چه اهميتی دارد تپيدن قلب.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:15 توسط سامی| |

 

برای شکستن من يه اخم کافيه ، نيازی به فريادت نيست ، واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ، نيازی به قهر نيست ، برای مردنم حرف رفتنت کافيه ، نيازی به انجامش نيست ، نمی خوام بين منو بين دلش جنگ بشه ، نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط يه چيزی از خدا می خوام واسه يک بارم شده دلش برام تنگ بشه.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:12 توسط سامی| |

 

عاشقانه چشمهايم را می بندم و تو را در خيالم تصور می كنم ، نمی دانم كه چقدر خيال تو برايم لذت بخش است ، از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستی ، پس چشمهايم را می بندم و با تمام وجود احساست می كنم.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:10 توسط سامی| |

 

عاشقانه چشمهايم را می بندم و تو را در خيالم تصور می كنم ، نمی دانم كه چقدر خيال تو برايم لذت بخش است ، از هر چيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستی ، پس چشمهايم را می بندم و با تمام وجود احساست می كنم.

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:9 توسط سامی| |

 

ای كاش به دل كسی پا نمی گذاشتيم و كسی به دلمون پا نمی گذاشت ، ای كاش اگر كسی به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمی ذاشت ، ای كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روی دلمون جا نمی گذاشت.

 

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:59 توسط سامی| |


Design By : Night Skin