تبليغاتX
یکی من یکی تو




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


یکی من یکی تو

مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

آينه پرسيد که چرا دير کرده است ، نکند دل ديگری او را اسير کرده است ، خنديدم و گفتم ، او فقط اسير من است ، تنها دقايقی چند تاخير کرده است ، گفتم امروز هوا سرد بوده است ، شايد موعد قرار تغيير کرده است ، خنديد به سادگيم آينه و گفت ، احساس پاک تو را زنجير کرده است ، گفتم از عشق من چنين سخن مگوی ، گفت ، خوابی ، سالها دير کرده است ، در آينه به خود نگاه می کنم ، آه ، عشق تو عجيب مرا پير کرده است ، راست گفت آينه که منتظر نباش ، او برای هميشه دير کرده است.

 

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 13:14 توسط سامی| |

 

در دادگاه عشق ، قسمم قلبم بود ، وکيلم دلم ، حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و محکوم شدم به مرگ ، کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به او بگوييد که دوستش دارم.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:27 توسط سامی| |

 

بايد گريست ، بايد گريه کرد ، اشک ريخت و سوخت ، بايد گريست برای قفس هايی که از سايه خسته اند ، بايد بود برای شب هايی که باران می بارد ، ای که به آسمان غريبی ام بدرود گفتی ، من بی تو غريب ترين شرقی دنيايم ، کجايی ای صميمی ترين رويای کودکانه ام ، کاش پنجره ای بود ، کاش باز همه آسمان آبی بود ، کاش باران می باريد تا از قفس چوبی برايت ترانه می خواندم.

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:26 توسط سامی| |

 

شايد زندگی آن جشنی نباشد که آرزويش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زيبا برقص.

نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:5 توسط سامی| |

 

اگه کسی رو دوست داری ، نه براش ستاره باش نه آفتاب ، چون هردوشون مهمون زود گذرند ، پس براش آسمون باش که هميشه بالای سرش باشی.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:54 توسط سامی| |

 

در شيرينی بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه جدايست.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:48 توسط سامی| |

 

همیشه عاشق کسی شو که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای جا شدن توی دلش خودتو کوچک کنی.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:47 توسط سامی| |

 

دوستت دارم حتی اگه قرار باشه شبی بی چراغ در حسرت پیدا کردنت تموم پس کوچه ها رو زیر بارون قدم بزنم ، فراموشم نکن.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:46 توسط سامی| |

 

می دانی چه می شود وقتی تمام احساست و عشقت را جمع کنی و همه را به یک نفر هدیه کنی ، مایه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد ، اما او بی اعتنا باشد و بی تفاوت.اینچنین است که لحظه های خاموشی جان می گیرند.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:45 توسط سامی| |

 

به من ميگفت آنقدر دوستت دارم که اگر بگی بمير ، می ميرم ، باورم نميشه ، فقط برای يک امتحان ساده به اون گفتم بمير ، سال هاست که در تنهایی پژمرده ام ، ای کاش امتحانش نميکردم.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط سامی| |


Design By : Night Skin