یکی من یکی تو
مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هر گاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک بار در گوشه ای از قلب خود نه با زبان بلکه از ته قلب خود بگو یادت به خیر ... یادم نمیره ... همیشه فکر می کردم چی راجع به من فکر میکنه حس می کردم دوستش دارم دل دل می کردم بپرسم یا نه یادت میاد تو اومدی با عجله از جلوی من رد شدی و به من نگاه کردی اولین بار چشمات رو اونجا دیدم به چشماش نگاه کردم قشنگترین چشمای دنیا بودن آن زمان که دستانم را لمس کردی جای انگشتانت بر شیشه قلبم حک شد آن زمان که در چشمانم خیره گشتی تاریکی قلبم با روشنایی وجودت درخشش گرفت و گوشه گوشه پهنای این صندوقچه را من خود با زبان خویش برایت خواندم باور کن که تمامی موجودی این صندوقچه از آن توست



| Design By : Night Skin |


